تبليغاتX
کش سر

کش سر

امشب شب ولنتاينه

مهري داره درساي كلاس زبان رو ميخونه مامان نشسته پيش منو مهري

بابا  خوابه مسعود سر كاره

يه موزيك از حميرا پخش ميشه

امروز رايكا و ملينا  اينجا بودن كلي خوش گذشت.............

امسال بر عكس پارسال ولنتاين بوي بهار ميده
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/11/24ساعت 10:35 PM  توسط زیبا  | 

binamo neshoon

bazi vaghta  lazeme adama az bazi chiza ke vaghean duseshun daran begzaran

azat migzaram choon vaghean duset daram


  vali bayad azat begzaram

chooon injuri be nafeee joftemun

vali harkas bekhad chiz behet bege to dahanesh mizanam

to behtarin duste mani va khahi bud

babate tamame rozaye khubike bahat dashtam  azat mamnunam
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/09/13ساعت 10:18 PM  توسط زیبا  | 

منو تنهايي

بازم مامان نيست  مهري نيست بابا نيست  مسعود هم بود ولي رفت  بيرون  كجا نمي دونم

يه  سر به كلاسور پاپكو ميزنم  يه سر به سر رسيد ميزنم
 خودكار هاي رنگي رو در ميارم
اين تنهاي بهترين فرصته كه بخوام   فكر كنم  كلاسور رو ميبندم
خودكارا رو ميزارم روش  وهمه روي ميز . دراز ميكشم  سعي ميكنم واسه يك ربع به آرامش  برسم.
 باز هم درد لعنتي سراغم مياد . به دردي كه دارم فكر نميكنم
بازم با بسته شدن چشمام چهره ي تو مياد جلو چشمام .
پا ميشم كلاسور و خودكار ها رو ور ميدارو شروع ميكنم به كامل كردن جزوه ها
 
يه SMSمياد تويي جواب ميدم مشغول كار خودم ميشم
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/24ساعت 11:41 AM  توسط زیبا  | 

هفته نامه قهوه

من به دوستم كه داره يه هفته نامه آنلاين اينترنتي راه ميندازه كمك ميكنم خوشحالم خيلي خوشحالم
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/22ساعت 11:21 PM  توسط زیبا  | 

خودم

بعضي موقع ها دلم واسه خودم تنگ ميشه
احساس ميكنم يه پله يه كوچولو بزرگ شدم ياد حرف مهري ميفتم
ياد سر رسيدي كه مهري داشت خط خطي ميكرد

و به خاطر چيزي كه ديد كلي خنديد

ديگه احساس ميكنم دارم بزرگ ميشم احساس ميكنم ديگه اون زيباي ارسال نيستم

باورم نميشه نوزده سالمه يعني من واقعا نوزده سالمه............................... مامان بغلم نشسته

مامي عاشقتم بخدا دوست دارم



+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/22ساعت 11:16 PM  توسط زیبا  | 

همين جوري

تو اطاق نشستم مامان خونه نيست بابا مريضه و خوابيده
مسعود اون ور تو سالن نشسته مهري رفته خانه هنر مندان

يه sms ميدم به تو چشمامو ميبندم اولين چيزي كه جلوي چشماي بسته مياد چهره ي تو

تمام اتفاقاي اين 17 روز عين پرده ي سينما ايران مياد جلوم يه آهنگ غمگين پخش ميشه
صداي sms منو از خودم بيرون مياره
تو بودي sms رو باز ميكنم دارم مطلب مينويسم عزيزم تو چه ميكني
جوابتو ميدم

آهنگ تموم ميشه مامان مياد
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/17ساعت 6:30 PM  توسط زیبا  | 

مگه يادم ميره

مگه يادم ميره خاطراتم با تو

مگه يادم ميره حالت چشمات

مگه يادم ميره تو عزيزو بودي و هستي

مگه ماه رمضون هر سال يادم ميره

مگه يادم ميره موتور سواري مگه حرفات كارات يادم ميره

يادم نميره اولين تماس تلفني تو اين خونه با تو

تمام حرفات

يادم نميره ............... هيچي از ذهنم پاك نميشه

ميدوني چرا همش به يادتم چون اولين كسي هستي كه دوسش دارم وبعد شهريور۸۲

هميشه به يادشم

ودوسش دارم

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/07/21ساعت 9:40 PM  توسط زیبا  | 

اسم نداره مطلبم

اي كاش به شه به سرعت نور روزا بگذره تا بتونم ببينمت


بعضي وقتا دلم تنگ ميشه بره كي يا چي نمي دونم


دوست دارم كه روم تسلط داشته باشي

با تو بودن و روزا رو گذروندن واقعا زيباست عزيزم
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/29ساعت 1:31 PM  توسط زیبا  | 

شب تولد زیبا

امشب شبی که من 18 سالمو تموم می کنم و وارد 19 سال زندگیم میشم


دلم نمی خواد اشتباهات 18 سال گذشتمو تکرار کنم


زیبا جونم تولدت مبارک از طرف تقی کودک درونت
+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/26ساعت 9:36 PM  توسط زیبا  | 

اولین هفته ی دوستی من وسهیل

امشب ساعت 12 اولین هفته ی دوستی من و تو میشه و تولد دوستم


فقط 4 روز دیگه 18سالمو تموم میکنم
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/23ساعت 9:7 PM  توسط زیبا  |